راه های عجیب بچه دار شدن ، درک والدین از زمان را تغییر می دهد
یک دقیقه یک دقیقه طول می کشد. می توانید دقیقه پدران را با دقیقه مادران مقایسه کنید ، می توانید دقایقی را که هزینه بچه ها کلاً حساب می شود ، حساب کنید و می توانید ببینید که والدین از کجا این دقیقه ها را تهیه می کنند.
اما این چیزی درباره چگونگی چنین دقیقه ای به ما نمی گوید احساس می کند . درک زمان لغزنده تر است و گرفتن آن در آمار و لیست ها دشوارتر از مدت زمان عینی آن است. با این وجود ، نحوه تغییر احساس کودکان در زمان کودکان حداقل به همان اندازه اساسی است. و این همان چیزی است که من می خواهم بدانم: ما به عنوان پدر و مادر چگونه زمان را تجربه می کنیم؟ و با آمدن فرزند دوم تا چه اندازه این تجربه تغییر می کند؟
زمان بچه دار شدن چگونه تغییر می کند.
یکی از دوستان دو سال پیش اظهار داشت: 'با کودکان' ، روزها طولانی و سالها کوتاه است. آن وقت تابستان بود و ما در نیویورک بودیم. فرزند اول ما یک و نیم بود و دومین فرزند ما هنوز به دنیا نیامده است. ما در حالی که دخترم در کالسکه خوابیده بود ، در امتداد هادسون ، دوست من ، شریک زندگی ام و من قدم می زدیم.
من از قبل می دانستم که منظور او چیست ، و حالا ، سال ها بعد ، با یک فرزند دوم ، من این را حتی بهتر درک می کنم.
زن سرطانی مرد دوقلو
حداقل نیم قرن است که دانشمندان علوم اجتماعی در تلاشند نقشه والدین را ترسیم کنند به والدین . چگونه بر رفاه آنها تأثیر می گذارد ، به عنوان مثال: رابطه آنها ، کار آنها. و والدین ، وقتی از آنها در مورد مهمترین تغییری که داشتن فرزند به وجود می آورد س askedال می شوند ، همیشه همیشه به طور خاص درباره یک چیز صحبت می کنند: زمان.
یک روانشناس در اوایل دهه 1980 نوشت: 'پدران و مادران جدید' هنگام ارزیابی از تحقیقات در مورد گذار به والدین ، گزارش می دهد که به لطف نوزادان تازه متولد شده آنها ، زمان خواب ، زمان تلویزیون ، زمان ارتباط ، زمان جنسیت و حتی زمان حمام کم است. متناقض ، آنها همچنین می گویند که اغلب خسته شده اند. '
والدین کوتاه مدت هستند و با این حال مقدار زیادی از آنها را دارند. به عبارت دیگر ، روزها طولانی و سالها کوتاه هستند.
این همان چیزی است که روانشناسان مغز و اعصاب آن را 'پارادوکس زمان کلاسیک' می نامند. تو چطور درک زمان بستگی زیادی به لحظه دارد . در ارزیابی 'آینده نگر' از زمان ، شما مدت زمان یک رویداد را که هنوز در حال انجام است تخمین می زنید. پس از آن ارزیابی «گذشته نگر» انجام می شود - و فرایندهای بسیار متفاوتی در دو حالت مختلف وارد عمل می شوند.
بگیر شیر دادن به کودک ، برای مثال: وقتی این کار را انجام می دهید برای همیشه ماندگار است (احتمالی). همین مسئله برای خواندن مکرر همان کتاب برای کودک یا رفتن به حرکات بین شام و خواب است. اقدامات تکراری و قابل پیش بینی است. چیزهای جدیدی وجود ندارد ، بنابراین خستگی هر لحظه می تواند ایجاد کند - و روزها طولانی هستند.
اما اگر بعداً به گذشته نگاه کنید (گذشته نگر) ، اغلب چیزهای زیادی از این قسمت ها به یاد نمی آورید. در نتیجه ، تمام ذوب می شود ، تقریباً به هیچ چیز کاهش نمی یابد. جزئیات نمی چسبد و سالها کوتاه است.
تبلیغات
شیفت بار اول: نوزادان تازه متولد شده.
نوزادان تازه متولد شده ، با ریتم های خاص خود ، تمایل دارند که ادراک زمان والدین خود را کاملاً از وضعیت بد خارج کنند. آنها نه تنها تفاوت بین شب و روز را بی معنی می کنند. آنها خطوط زمان را تغییر می دهند ، و آن را از تداوم محروم می کنند.
راوی رمان جنی آفیل مشاهده می کند: 'روزهای با کودک احساس طولانی بود ، اما هیچ چیز گسترده ای در مورد آنها وجود نداشت.' گروه گمانه زنی ها : 'مراقبت از او من را ملزم می کرد که یک سری کارها را تکرار کنم که از ویژگی عجیب و غریب و خسته کننده ای برخوردار بودند. آنها روز را به قراضه های کوچک تقسیم می کنند. ' زمان دیگر جریانی نیست که بتوانید مسیر آن را خود تنظیم کنید بلکه به چیزی تبدیل می شود که همزمان احساس می شود از خارج تحمیل می شود و از شما گرفته می شود.
حتی بعد از هفته های اول و بی خواب ، زمان تمایل به تکه پاره شدن و تا حدی خلع ید دارد. شخصیت اصلی آنا انکویست ، 'بچه ها کوچک و جذاب بودند.' نقطه مقابل به یاد می آورد ، با بازگشت به سالهای اولیه با دو فرزندش: 'هر لحظه او مجبور بود ... آماده باشد تا برای گرفتن نوشیدنی ، چیزی برای خواندن برای آنها ، به یک سوال پاسخ دهد.'
اکنون می دانم که دو فرزند هر کدام به شیوه خود زمان شما را تقسیم می کنند. وقتی پسرم تازه متولد شد ، ریتم او مرتبا با خواهر بزرگترش درگیر می شد. هرج و مرج آن اوایل اکنون اکنون از بین رفته است ، اما هنوز روزهایی وجود دارد که با آنها می گذرانم و در آنجا احساس یک عروسک خنده دار می کنم ، کنترل شده توسط نه یک ، بلکه دو استاد عروسک. آنها استاد عروسک های دست نشانده و صهیونیستی هستند که مرا به عقب و جلو می چرخانند و گاهی اوقات من را به یک طرف به دو جهت می کشانند. پس از آن ، اثر نیز این است که زمان به طرز آزار دهنده ای به آرامی حرکت می کند ، اما هرگز کافی نیست.
در رمان چهره ها در جمع ، توسط والریا لوئیزلی ، راوی مشاهده می کند که رمان نویسان همیشه می گویند که رمان ها 'به یک نفس مستمر احتیاج دارند.' او دو فرزند دارد: 'آنها اجازه نمی دهند نفس بکشم. هرچه می نویسم - باید باشد - در کوتاه مدت. نفسم تنگ است. ' ( استنشاق و بازدم مناسب مارك ویتمن ، روانشناس مغز و اعصاب گزارش می دهد كه یك بار حدود سه ثانیه طول می كشد Felt Time . به طور تصادفی یا نه ، دو تا سه ثانیه نیز تقریباً مدت زمانی است که اکثر ما 'اکنون' را درک می کنیم - مدت زمان 'یک لحظه'. و محققان کشف کرده اند که این طول آواها است توسط مادران و نوزادان رد و بدل می شود .)
من و شریک زندگی خود و من مرتباً به همدیگر می گوییم: 'این سالهای شدید است.' 'بعداً راحت تر خواهد شد.' منظور ما از 'راحت تر' این است که امیدواریم فرزندان ما هرچه کمتر وقت ما را بگیرند. یا در هر صورت ، این که همیشه به این روال بی پایان نیاز نخواهند داشت ، متوقف می شود که وقت ما را تکه تکه کنید.
زادی اسمیت گفت: 'آن بچه های عزیزی که تمام وقت من را می خورند.' یک بار نوشت . من هم همین طور آن را تجربه می کنم ، مخصوصاً الان که دو تا دارم. بیشتر اوقات از آنچه می خواهم ، این احساس متناقض را دارم که افرادی که عمداً به دنیا آورده ام و برای من بسیار عزیز هستند ، که برای آنها جان خود را می دهم ، همان افرادی هستند که برای گرفتن چیزی مال من است.'
چگونه می توان به طور فعال درک خود را از زمان تغییر داد.
برای قرن ها ، گذشت زمان چیزی بود که شما با کارهایی که انجام داده اید ، تغییر فصل ها ، موقعیت خورشید ، متوجه آن شده اید. ساعت ها بهمراه می آیند و زمان استاندارد می شود. ما شروع به شمارش آن کردیم. از آن زمان ، معمولاً زمان به عنوان یک ارز در نظر گرفته می شود: مال ماست ، می توانیم آن را خرج کنیم ، هدر دهیم یا سرمایه گذاری کنیم. ما می توانیم آن را برای خود نگه داریم یا آن را بدهیم - و می تواند از ما گرفته شود.
اما از زمان ورود فرزند دوم ما ، این استعاره به طور فزاینده ای گمراهانه بر من تأثیر گذاشته است. اگرچه من اغلب می توانم انتخاب کنم که چطور وقتم را بگذرانم - جایی که توجهم را در یک لحظه معطوف می کنم ، کجا می روم یا با کجا هستم - حداقل به دفعات قبلی ، من اصلاً در این باره حرفی ندارم. این به این دلیل است که دو عامل غیرقابل پیش بینی - بچه های کوچک - در زندگی من فرو رفته اند و در کل معصومیت خودشان به من حکم می کنند که چگونه وقتم را می گذرانم. خواسته ها ، سرعت آنها و نیاز آنها به تکرار تا حد زیادی تعیین می کند که ما با خانواده خود چه کار می کنیم و احساس من نسبت به آن چیست.
در کتاب او ارزش دادن به کودکان ، نانسی فولبره ، اقتصاددان آمریکایی پیشنهاد می کند که ما رابطه بین والدین و فرزندان را نه از نظر 'سرمایه گذاری' هایی که والدین در فرزندان خود می کنند ، بلکه از نظر 'تعهداتی' که نسبت به آنها قائل شده اند ، تصور کنیم. من این یک بعدازظهر جمعه را در کتابخانه دانشگاه خواندم. خانه شریک زندگی ام با بچه ها بنابراین من می توانم تا زمان بسته شدن در آنجا بمانم.
و اگرچه چنین مفهومی به نظر من کورکورانه واضح است ، در عین حال به طرز خوشایندی طراوت آور به نظر می رسد. من فکر می کنم دلیل این امر این است که کار اقتصاددانان و جامعه شناسان و زیست شناسان تکاملی غالباً من را محاسبه می کند. منظور من کار کسانی است که رابطه بین سرمایه گذاری در زمان والدین و 'نتایج فرزند' را تحلیل می کنند ، گویی که آنها در مورد فرآیندهای تولید صحبت می کنند ، یا مثل اینکه خانواده یک کارخانه هستند. با گذشت زمان ، و ضریب هوشی و سایر نمرات آزمون بیرون می آیند. یا کسانی که زمانی را که به عنوان والدین برای فرزندان خود صرف می کنید ، 'هزینه فرصت' توصیف می کنند. از این گذشته ، می توانستید در آن زمان کار دیگری انجام دهید: مثلاً پول درآوردن.
با توجه به چنین دیدگاهی درباره والدین و فرزندان ، پیشنهاد فولبره نه تنها طراوت بخش است. تقریباً رادیکال است. او می نویسد ، تعهد وعده ای است که لازم الاجراست ، حتی اگر 'بازگشت سرمایه' مورد انتظار باقی نماند. در مقابل یک سرمایه گذاری ، علاوه بر این ، یک تعهد وظایف اخلاقی به همراه دارد - وظایفی که اگر 'نتایج' ناامیدکننده باشد ، نمی توانید فقط آنها را کنار بگذارید.
در لحظاتی که زمان متوقف شدن بر «مال من» است - که دیگر احساس مالکیت فردی یا ارز نمی کند - حداقل برای من ماهیت آن نوع تعهد را به خود می گیرد. وقتی زمان را از این طریق درک می کنم ، دیگر نیازی به کینه و تملک ندارم و دیگر نیازی به احساس کوتاه آمدن ندارم.
درعوض ، ما با نحوه مقید بودن به یکدیگر ، یک مجموعه ، درهم تنیده و وابسته به هم تعریف می شویم.
در چنین لحظاتی ، من رابطه ما را براساس قولی که داده ام ، قبل از اینکه حتی با ما باشند ، و بدون درک کامل معنای آن ، رابطه ای می بینم ما زمان.
زودیاک شانزدهم آوریلاقتباس شده از اندیشه های دوم: درمورد داشتن و فرزند دوم توسط لین برگر. منتشر شده توسط هنری هولت و کمپانی ، 20 آوریل 2021. حق چاپ 2020 توسط لین برگر ، حق چاپ ترجمه انگلیسی 2020 آنا آسبری. کلیه حقوق محفوظ است
و آیا می خواهید اشتیاق شما به سلامتی دنیا را تغییر دهد؟ مربی عملکرد تغذیه شوید! امروز برای عضویت در ساعات اداری زنده آینده ما ثبت نام کنید.
با دوستانتان به اشتراک بگذارید: