من هر روز حملات هراس داشتم - سپس یوگا را امتحان کردم

تمرین باستانی یوگا راهی شگفت انگیز برای دستیابی به آن است اضطراب را برطرف کنید و افسردگی . اگر کسی اثبات این موضوع باشد ، این است شانا هریسون ، یک مربی تناسب اندام و یوگا مستقر در کالیفرنیا با درجه دکترا. در بهداشت عمومی این روزها او احساساتی آرام و شاد را تابش می کند - اما همیشه اینطور نبود. وقتی او در دانشکده ارشد بود ، هر شب از حملات اضطرابی رنج می برد. وقتی به سمت دفتر mbg چرخید ، به ما گفت که چگونه یک بار برای همیشه به حملات خود پایان داد.

وقتی اولین حمله اضطرابی من شروع شد ، من نمی دانستم که این چیست.

من در دانشگاه ارشد بودم و وقتی علائم برای اولین بار ظاهر شد ، فکر می کردم دارم می میرم. نمی توانستم چیزی ببینم ، فکر کردم می خواهم از بین بروم و ضربان قلبم از کنترل خارج شده است. من در آن زمان RA بودم و مسئولیت همه این افراد در طبقه خودم را داشتم. من نمی دانستم چه باید بکنم چون نفس نفس نمی کشم ، بنابراین با یک آمبولانس تماس گرفتم و یکی دیگر از RA ها آمد و پرسید که حال من خوب است. به او گفتم که نیستم ، بنابراین تا آمدن آمبولانس با من ماند.



هنگامی که آنها به آنجا رسیدند ، آنها گفتند که واقعاً مطمئن نیستند که چه خبر است. آنها فکر کردند که من خوب به نظر می رسم ، و من را به ER رساندند و همه این آزمایشات را انجام دادند و آنها هنوز هیچ ایده ای نداشت - اما آنها چیزی در مورد اضطراب ذکر کردند.



بنابراین به دکتر رفتم و گفتم ، 'فکر می کنم فقط یک حمله اضطرابی داشته ام. چه می توانم بکنم؟' بنابراین آنها کلونوپین را که آرام بخشی است ، به من تحویل دادند. و من مثل 'خوب ، من در سال آخر دانشگاه هستم. دلیل این اتفاق این است که من سعی می کنم کارهای زیادی انجام دهم. من نمی توانم یک آرامبخش مصرف کنم.

تبلیغات

وقتی حملات اضطرابی متوقف نشد ، فهمیدم که باید تغییر جدی ایجاد کنم.

بعد از حمله اضطراب اولیه ، هر شب دچار حملات اضطرابی کوچکتری می شوم. و حملات اضطرابی به دلیل اینکه از این که می خواهید این ترس را داشته باشید ، می ترسید و شروع به خودتداوم شدن می کنند و سپس آنها ادامه می یابند. روزهایم خوب به نظر می رسید ، اما دومی که در درب آپارتمانم قدم می زنم دچار حمله اضطراب می شوم.



بنابراین من به دکتر خانواده ام رفتم ، و او پیشنهاد داد که من یک نوع داروی ضد اضطراب / ضد افسردگی و یوگا را امتحان کنم. بنابراین من همزمان یوگا و پیلاتس را شروع کردم. من اول کلاس بیکرام رفتم و یک درس خصوصی پیلاتس گرفتم. من هر دو را دوست داشتم. من همزمان دارو مصرف می کردم ، و به دلیل تنفس و کنترل نفس ، واقعاً عاشق یوگا و پیلاتس شدم.

من برای مد آن به یوگا نیامدم. من در ابتدا برای نفس کشیدن آنجا بودم زیرا آن را نداشتم. و من به آن نیاز داشتم.

فیس بوک توییتر

وقتی یاد گرفتم چگونه از نفس خود استفاده کنم ، هر وقت احساس می کردم دچار حمله می شوم این تنفس فوق العاده اساسی را انجام می دهم. و منظورم این است که نفس اوجیایی برای هر کاری مفید است. سپس هر روز شروع به انجام یوگا می کردم و اضطرابم کاملاً تحت کنترل بود.



زودیاک 25 اوت

سپس به یک دست انداز در جاده برخورد کردم.

درست قبل از رفتن به مدرسه درجه یک ، من در یک کلاس یوگا بودم و کسی از جلوی من رد شد. پای من بنابراین من از یوگا ترسیدم - و چیز دیگری که می دانستم یوگا باعث اضطراب من می شود. من فقط فکر می کردم ، اگر من از دنیا بروم چه؟ بنابراین من در حالی که برنامه کارشناسی ارشد خود را در LA انجام می دادم ، یوگا انجام نمی دادم ، که این یک اشتباه بزرگ بود. به دلیل استرس باعث این همه مشکلات سلامتی شد و بدن من تازه از بین رفت. فیبرومیالژیا و درد مزمن تشخیص داده شدم و اصلاً به بدن وصل نبودم. من همچنین داروهای خود را ترک کرده بودم زیرا یوگا خیلی خوب کار کرده بود و مجبور شدم دوباره به آن عمل کنم.

وقتی وارد دکترا شدم برنامه در جان هاپکینز ، من مطمئن نبودم که آیا ایده خوبی برای رفتن است.

وقتی کاملا به هاپکینز رسیدم ، خیلی نزدیک بودم که این کار را نکنم زیرا بدنم قادر به عملکرد نیست. من هنوز در حال تمرین بودم ، اما احساس درستی نداشت. من توانستم به اندازه کافی کار کنم تا بتوانم کار خود را انجام دهم ، اما وقتی به هاپکینز رسیدم ، در همان ماه اول اضطراب من کاملاً کامل بود. بنابراین دوباره به دارو مراجعه کردم و این به من کمک کرد ، اما در همان زمان ، به عنوان بخشی از برنامه ، آنها از ما می خواستند که نوعی کلاس بهداشت برگزار کنیم. بنابراین تصمیم گرفتم آن یوگا را بسازم. و همه کارهای باشکوهی را که یوگا انجام می دهد انجام داد.

من را برگرداند. مدتی طول کشید ، اما بازگرداند و در آن زمان من مطمئن شدم که یوگا و پیلاتس بخشی از زندگی من هستند - بنابراین تصمیم گرفتم گواهینامه یوگای خود را بگیرم. احساس می کردم کنترل بیشتری روی بقیه بدن و ذهنم دارم.

من برای مد آن به یوگا نیامدم. من در ابتدا برای نفس کشیدن آنجا بودم زیرا آن را نداشتم. و من به آن نیاز داشتم.

این نکته شماره 1 من برای هر کسی است که از حملات اضطرابی رنج می برد.

تو تنها نیستی. بدانید که افراد زیادی با اضطراب دست و پنجه نرم می کنند و شما دیوانه نیستید. من فکر می کنم حتی فقط توقف در نفس کشیدن می تواند کمک کند. هر کاری که می توانید انجام دهید باعث می شود که شما احساس سلامتی کنید - باغبانی ، پیاده روی ، کنار سگ بودن. شاید یوگا برای شما مناسب نباشد ، اما صرف نظر از این ، فوایدی خواهد داشت. چیزی پیدا کنید که شما را به همان چیزی که هستید برگرداند و شما را متمرکز کند.