خاطره دنج کودکی که دارم به زندگی روزمره خودم می پردازم

کمتر خاطره ای وجود دارد که مادربزرگم ، ایران جون ، در آشپزخانه اش شناور باشد.

گالی که مشرف به رودخانه هادسون بود ، فروتن اما شلوغ بود. خیلی دور از وطن او اما مرکز جهان ما است. خال خال با گل محمدی ایرانی و هویج (گیاهان سبز) ، زعفران و آهک خشک ، دلارهای بزرگ به اندازه مشت ما و چای بخارپز (چای) آماده ، او با جدیت تمام ، برای تغذیه ما وجود داشت. موج جذاب این همه علامت خوش آمد گویی او بود. ما همه خیلی راضی هستیم که الزام کنیم.



ایران یک زن بسیار کوچک و کوچک بود ، بیش از 4 فوت 10 متر در بالاترین کفش خانه خود - اما به نوعی هنوز هم ، یک نیروی گرانشی گسترده ، سخاوتمندانه. و در کنار خانواده و خانواده ای نزدیک ، او و خانه اش همیشه وزوز می کردند. در تماس یا دور میز محجبه توری اش ، او گفتگو را زنده می کرد. آسان ، باز ، پرتو افشان - شاعرانه و خوش بین فارسی او برای گوش های تازه کار من - یک حبه قند بین دندان هایش ، همیشه ، و چای در دست.



چای میراث زنده مادربزرگ من است. اکنون 30 ساله خودم - با خانواده و جامعه خودم ، آشپزخانه ای برای تماس با خانه و میز برای گفتن قلب - در زندگی روزمره خودم نیز ریشه دوانده است.

در این ماه های خنک ، بیشتر به سمت کارهای کندتر اما آگاهانه فعال برای خودم جلب شده ام.



فیس بوک توییتر

زندگی ، در حال حاضر در 30 سالگی تعادل متفکرانه ای از مادری جوان ، ازدواج جوان و شغل خلاق است. زیبا ، شلوغ ، و با حرارت فراگیر. روزها بیشتر صبح ها قبل از طلوع آفتاب آغاز می شود: پو 3 ساله ما - خروس ساکن - و والس کاملاً رقص خورده او. شوهر من اندرو در حال مخلوط کردن تخم مرغ و گرم کردن نان تست. من ، بسته بندی جعبه های ناهار و اسموتی های whizzing. مینی شیرینی با کره خورشید لحظه بزرگی را سپری می کند. پو می رود احمقانه و دختر ما ، ایندی ، هنوز در طبقه بالا خوابیده است. در حالی که همه ما نقش های خود را بازی می کنیم ، عناوین زمزمه اخبار در پس زمینه قرار می گیرند. و در این میان: شیر ریخته ، شکم می خندد ، بچه گربه ما هنسون هنگام غذا خوردن از روی میز کلاهبرداری می کند. ما گفتگوی خود را زنده می کنیم. و جرعه ای از اسپرسو doppio یا چای نعناع داروهای سنتی ، بعد از صبحانه در سرامیک سرو شود. این نرم و لطیف است و از هضم سالم * و میز مشترک ما پشتیبانی می کند.

خاطره دنج دوران کودکی که من

تصویر توسطلورا متزلر/ همکار

من و اندرو هر دو از خانه کار می کنیم ، به همان اندازه همکاران یک واقعیت نسبتاً جدید ، مرزها برای حفظ تعادل کار و زندگی اساسی هستند. بنابراین وقتی هر دو در چهار دیوار یکسان قرار بگیرند ، کار به زندگی نفوذ نمی کند. به نظر می رسد که این امر غالباً از زمان دور است - لحظات درون نگری و حرکت ظهر - برای حفظ هویت خود ضمن حمایت از اتفاق نظر.



اندرو یک ورزشکار سه گانه مشتاق است و اغلب از این زمان برای دویدن و دوچرخه سواری استفاده می کند. در این ماه های خنک ، بیشتر به سمت تمرینات ترمیم یوگا ، پیاده روی های واضح و زمان صرف بافندگی کشیده شده ام. کارهای کندتر اما آگاهانه فعال برای خودم. و قبل از اینکه دوباره وارد کار شوید ، اغلب ما را در یک اشتراک مشترک پیدا خواهید کرد چای زردچوبه - ترکیبی که از داروهای سنتی وجود دارد شامل گیاهان مرغزار و زنجبیل است. ریشه گرم و تند ، زردچوبه مدت زیادی است که به دلیل مزایای تسکین دهنده آن ستایش شده است ، از یک پاسخ سالم به التهاب ناشی از سبک زندگی فعال ما پشتیبانی می کند و یک لحظه از زمان مشترک را قبل از مرور بقیه روز ارائه می دهد.

بیشتر اواخر ظهرها را با پو و ایندی سپری می کنید - خواندن داستان ها ، روروک مخصوص بچه ها ، استفاده از زمین بازی در محله ها - من و آندرو معمولاً بعد از خواب آنها دوباره به هم وصل می شویم ، یک شام و یک کاناپه دنج را برای خود صرفه جویی می کنیم تا راحت شویم و آرام بگیریم. در طول هفته های زمستان ، این وعده های غذایی معمولاً مانند سبزیجات بو داده و مرغ های اسپاچاک ، برنج گرم و خورش های دلچسب از قبل آماده شده به نظر می رسند. لیوان گاه به گاه بوژول. گزینه های ساده و دعوت کننده که به خوبی به آنها برای تغذیه و سهولت کمک می کند. در شلوار ورزشی ما روی کاناپه خدمت می کنیم. با جدا کردن کار از زندگی ، این زمان بدون نسخه و خودجوش است.

در شلوار ورزشی ما روی کاناپه خدمت می کنیم. با جدا کردن کار از زندگی ، این زمان بدون نسخه و خودجوش است.

25th علامت زودیاک
فیس بوک توییتر

و چون ما هیچ وقت یک دسر را از دست نداده ایم: بستنی استراکیاتلا و شکلات تلخ مورد علاقه اخیر بوده اند ، چای شب شب داروهای سنتی . تعادل ظریف گیاه گل فلفل دلمه ای ، بابونه و گربه ، بسیار نازک و شیرین است و در کل آرامش بخش است. * مخصوصاً هنگام تماشای آن جرعه جرعه می نوشید خانم مایزل شگفت انگیز .

مادربزرگ من به سختی یک کلمه انگلیسی ، یا من یک کلمه فارسی صحبت می کردم - مکالمات ما به شکل میزهای فراوان بی قید و شرط او ، لبخندهای گرم ، چشمان آگاه بود. اشتیاق من برای اینکه در کنار او باشم ، همه او را خیس کنم. اقدامات کمی با پیامدهای بزرگ ، ترجمه به یک رفاقت مشترک و فرصتی برای درون بینی. به 'دوستت دارم' با چای او در مرکز ، به همان اندازه که بستر ماست به عنوان یک نوشیدنی. تجسم مراقبت از خود در یک جرعه.

خاطره دنج دوران کودکی که منلورا متزلر / همکار

چای های مورد علاقه الکساندرا را بخرید:

هم اکنون خریداری کنید